هم سلولی...
وقتی برای ماندنم نوشتم هیچ کس نبود . . همه خواب بودند . . . تو خواب بودی ...اما من بیدار . . . تا این لحظه را یادگار روی مجاز ثبت کنم . . . امضا بودن من روی صفر نبودنت . . هیچ مگو اسوده بخواب انان که فریاد عاشق بودنشان گوشت را کر کرد . . و چشمت را به رویم بست . . سبب برای رفتنم نشد . . اما انچه دلیل شد برای رفتنم .....زمان بود و تیک و تاک ساعت . . پس به ان تیک و تاک که امدی . . اینجا دیگر نیستم.....لطف میکنی وقتی رفتی .....فقط سکوت کنی . . چون فقط سکوت کردم/
نظرات شما عزیزان:
حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره
تمنای بودنش را می کند